عز الدوله - ملكونوف

14

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

برگشت يك جا ، گوشه‌اى از چهره‌ى پوشيده خود را نشان مىدهد . با ديدن اين تصوير بايد درباره شخصيت او تأمل بيشترى كرد . « . . . از محمد آقا بيك كماندار سئوال كردم اين كرجى را كجا ساخته‌اند ، گفت به زحمت زياد دو كرجى از بادكوبه خريده و آورده‌ايم . قونسول روس راضى نمىشد . پرسيدم ، چرا در شهرى مثل رشت و انزلى نمىسازند ؟ گفت نه اين چوب را دارند و نه استاد قابل . به جز اين دو قايق نتوانستيم از بادكوبه بياوريم . من و همراهان از اين معنى تعجب كرديم . از جنگل‌هائى كه در صفحه گيلان به نظر مىآمد كه اقسام درخت‌ها دارد و قابل ساختن كشتىهاست و از بىترتيبى و نادانى حيرت كردم . چارهء جز سكوت نبود . » ص 70 چارهء جز سكوت نداشتن يك شاهزاده كه « به زيور درايت و كفايت كامل آراسته و به اكثر فنون علميه و كمالات و اطلاعات متجلى و در بعضى از السنه خارجه صاحب ربط و مهارت مىباشند » و در عين حال چنين آدمى مرتبا به حكومت‌هاى درجه دوم و سوم تعيين مىشود ، و بعد از بازگشت از سفر اروپا - همراه ناصر الدينشاه - » « كمتر مأموريتى قبول مىكرد و تقريبا حال انزواء و گوشه‌گيرى را براى خود اختيار نمود » قابل تأمل است . گرچه از دوران قاجار سفرنامه‌هاى بسيارى در دست است ، اما نثر روان و گاه بسيار زيباى اين كتاب در آن ميان از مقام خاصى برخوردار است . جمله‌هاى كوتاه و استفاده‌هاى به جا از افعال و توصيف‌هاى متنوع از طبيعت و آدم‌ها ، اين متن را در ادبيات دوره ناصرى در جايگاه ويژه‌اى قرار مىدهد .